ناصر الدين شاه قاجار
130
شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )
نمازى كرد . يك ميل سنگى به ارتفاع دو زرع در مقام امام محمد تقى عليه السلام بود كه به كلفتى يك بغل آدم است . هركس او را بغل مىكرد اگر دستش بهم نمىرسيد ، مىگفتند حرامزاده است . يعنى همچه مىگويند . والى پاشا مردم را برده بود آنجا مىگفت : ميل را بغل كنند ، شوخى مىكرده است . محرابى كه حضرت امير المومنين ( ع ) را ضربت زدهاند ، در سمت ديوار رو به جنوب كه قبله است بود . مردم و وزرا آن قدر يادگار در اطراف محراب و ديوارها و غيره نوشته بودند . با زغال و مركب و . . . كه حساب نداشت . كمال فضولى و بىادبى است . بعد رفتم . از ديوار سمت مشرق مسجد ، درى است مىرود به مقبره مسلم ابن عقيل . آنجا هم حياطى بزرگ و محوطهاى است ، طاقنما طور ، دورتادور امام ، مقبره در گوشه است . گنبدى دارد ضريحى دارد برنجى كه مادر آقا خان محلاتى ساخته است . خادم و زيارتنامه خوان داشت . زيارت كرديم . چهار تا تخممرغ شترمرغ از ميان ضريح از بالا آويزان كرده بودند ، گويا وقف كردهاند . از ارهء توى گنبد انشاء الله بايد سنگ شود . توى گنبد هم با بالاى گنبد بايد كاشى بشود . فرش هم بايد از تازه بيندازند . روبروى مسلم مقبره و گنبد ديگر است . قبر « هانى » است . آنجا هم رفته زيارت شد ، اما قبرهائى ضريحى چيزى ندارد . همان قبر است فقط پيداست . حكم شد اينجا را امين الملك تعمير كند و ضريح چوبى بگذارد . بعد آمدم در محراب و مقام حضرت امير عليه السلام . نماز ظهر و عصر را خواندم . بعد سوار شده رفتم كنار . . . « 1 » و فرات يك ميدان اسب بود . كنار اين آب را تازه بناى آبادى گذاشتهاند . ده سال پيش از اين هيچ آبادى نبوده است . از آب فرات نه از رودخانه اصلى فرات بلكه از فاضلاب [ آن ] و شعبهاى است از فرات كه نشر كرده است به اينجا نهر مىكشند . به زمين مىنشيند . باغ و نخلستان سبزى كارىهاى خوب از هر قسم [ دارد ] پنبه ، درخت هلو و . . . ميوهجات ، كاهو ، درخت گزهاى بزرگ ، از هر جور درخت كاشتهاند بسيار خوب زراعت مىشود . كل رعيتش هم از عجم است بوشهرى ، خراسانى ، اصفهانى ، تبريزى از همهء ولايات آمده اينجا زراعت مىكنند . چند دراجى هم از توى باغات پريد . امين خلوت باقوش گرفت حالش خوب نيست . براى شكار از باغات گذشته رفتيم ، كنار آب چمن بود . عرض آبادى و باغات كم است . اگر دويست ذرع بشود . اما به طول رودخانه آبادى است اينور و آنور آب [ است ] [ 374 ] مقبرهء حضرت
--> ( 1 ) . يك كلمه نامفهوم .